نوشته های من - تاریخ: 1398/12/5 ساعت: 0:26
انقدر دلتنگم که دوست ندارم جز نوشتن هیچ کاری کنم ..اصلا برام مهم نیس که فردا امتحان دارم یا اصلا این ترم مشروط میشم یا ن ..برام مهم نیست ک جسمم گرسنس یا سیر ولی خوب میدونم که روحم گرسنس؛ پُر ام از حرفایی که نزده ام ،پُر ام از ادمایی که بودنشون یه جور آزارم میداد و نبودنشون بدتر دلم یه کور سوی روشنای...
جامعه ی بیمار - تاریخ: 1398/12/5 ساعت: 0:26
من میگویم : ما برای آینده به مهندس احتیاجی نداریم به استاد ،وکیل ،کارگر و غیره هم نیازی نداریم ؛ما در وهله ی اول به دکتر و روانشناس نیاز داریم برای درمانِ جامعه ای پر از بیماران جسمی و روحی ...
دلتنگی های نیمه شب... - تاریخ: 1398/1/29 ساعت: 13:29
_خودمونیم حالا،اینهمه دلتنگی - ات برای کیه از چیه؟+راستشو بگم؟_آره+بعضی وقتا فکر میکنم یه زن چهل ساله م که صبح زود بچه هاشو راهی کرده و حالا چشم انتظارشون ایستاده پشت این در.یه وقتایی اون دختربچه عاشق که فکر میکنه محبوبشو از دست داده و رابراه دلتنگ میشه.بعضی وقتا یه مادر،که نشسته گوشه ی دنج اتاقش و ...
شب نوشته های من ..1 - تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 10:45
اوایل بهمن ماه است .. میگویند هوا این موقع سال سرد است .. دروغ می گویند .. گرم است ..خیلی گرم .. مینشینی رو برویم دستت را در میان موهای اشفته ام میکشی چشمانم میسوزد ..اکنون چند ساعتی است دست هایم را گ
من زمستانم .. - تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 10:45
من زمستانم ..! با همان قلب منجمد و سرما زده ی همیشگی .. ولی این بار! کوله باری به دوش کوله ای که ارمغانش تک تکِ برگ های پاییزی کوچه های این شهر است همان برگ هایی که قدم های پاییزیمان مُهر خاطرات را به رویش هک کرده است آورده ام برایت ..که جا کنی لای همان خاطرات همیشگیمان .. که بر زمین نماند .. پژمرده...
سکوتِ نیمه شب !! > - تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 10:45
سکوتِ نیمه شب به دلم بغضِ با تو بودن داشت نشانه های غُروبت مجالِ دیدن داشت تو آن یگانه ستاره به آسمانِ دلم به من بگو که چه کس اِذن با تو بودن داشت؟! تویی غذای صبح و ظهر و نیمه شب گاهم بگو چگونه که ب
شب نوشته های من ..2 - تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 10:45
نزدیکه صبح است و من باز هم به عادتِ هرشب قلم به دست گرفته ام.. نوشتن همیشه آرامم میکند میدانی! امشب میخواهم کمی دیوانه تر بنویسم .. کمی پریشان تر، و شاید هم کمی غمگین تر .. پریشان مثل موهایش، و غمگین مثل ...... آه مگر غمگین تر از چشمانش هست؟! بگذریم ! امشب حتی نوشتن هم آرامم نکرد ..
آدم های دلتنگ !! - تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 10:45
ادم های دلتنگ منزوی نیستند ..! انزوا نتیجه ی یک انتظار طولانی، یک صبر بیش از اندازه ، گریه های یواشکی، امید های واهی مرورِ گاه و بی گاه خاطرات و ساعت ها خیال پردازی و فکر کردن به حرفاییست که قرار نیست هیچ قت گفته شود .. شما بودید منزوی نمیشدید؟!
شب نوشته های من ..3 - تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 10:45
میدانی رفیق ! دلم یک خوشحالی غیر منتظره میخواهد .. مثل سورپراز شدن موقع گرفتن هدیه ی تولد .. یا مثل خبر عروسی صمیمی ترین دوستت یا حتی یک مسافرت خانوادگیه چند روزه اصلا کمی توقعم را پایین بیاورم ،، مثل بارش اولین برف زمستانی یاحتی شنیدن صدای نواختن موسیقی از پشت پنجره های اتاق اصلا همه ی این ها را کن...
تغییر !! - تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 10:45
آدم ها چه زود تغیر میکنند! یادم می آید آن اول ها، اوایل دوره ی نوجوانی ام با هر ابراز علاقه ای از طرف جنس مخالف ساعت ها در رویاهای دخترانه ام غرق میشدم، حتی گاهی در رویاهایم خودم را صاحب شوهر و فرزند میدیدم و از زندگی سراسر عشق خیالی ام غرق در ذوق و شعف میشدم .. اکنون خیلی از آن زمان گذشته است اما م...
چند کلمه گفت و گو !! - تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 10:45
میل با خودتان است اما من میگویم : اگر کسی را دوست دارید از دور هوایش را داشته باشید از دور مراقب حالش باشید و یا حتی از دور عشق بورزید آدمها نسبت به ابراز علاقه های صادقانه واکنش خوبی نشان نمیدهند ...
کاش کسی میبود ،،، - تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 10:45
چه حسو حالِ خوبی است ادم یکی را داشته باشد ! یکی که مثلا الان این وقت صبح در این هوای بارانی زنگ بزند بگوید: دلبر جان !! پالتویت را بپوش برویم کمی قدم بزنیم ..و من هم بگویم آخر این وقت صبح و زیر این باران ؟! و بعد پالتویم را بپوشم و شالم را سر کنم و پیاده راهی کوچه های شهر شویم.. اصلا هم مهم نباشد خ...
شب نوشته های من ..4 - تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 10:45
امشب حسِ متفاوتی دارم .. شبیه یک حسِ بی تفاوتی! بی تفاوتی به همه چیز، به همه کس، یک حسِ عجیب خنثی .. دیگر دلم نه یک همدم میخواهد،نه یک شریک و نه حتی یک دوست هیچ چیز، فقط یک آرامش مطلق که تنها بهم زننده ی آن همین صدای باران باشد ..
نفرت حال بهم زنه - تاریخ: 1396/6/1 ساعت: 4:51
چراااااا چرا ازت نفرت دارم تو که کاری باهام نکردیاین نفرت از کجا سرچشمه گرفته از بدو تولد ازت متنفر بودم آخه چرا واقعا البته هنوزم ازت متنفرم