انقدر دلتنگم که دوست ندارم جز نوشتن هیچ کاری کنم ..اصلا برام مهم نیس که فردا امتحان دارم یا اصلا این ترم مشروط میشم یا ن ..
برام مهم نیست ک جسمم گرسنس یا سیر
ولی خوب میدونم که روحم گرسنس؛ پُر ام از حرفایی که نزده ام ،پُر ام از ادمایی که بودنشون یه جور آزارم میداد و نبودنشون بدتر
دلم یه کور سوی روشنایی میخواد تو این سیاهی مطلق .......
برچسب:
نویسنده: یوسف طاهری
من میگویم :
ما برای آینده به مهندس احتیاجی نداریم به استاد ،وکیل ،کارگر و غیره هم نیازی نداریم ؛ما در وهله ی اول به دکتر و روانشناس نیاز داریم برای درمانِ جامعه ای پر از بیماران جسمی و روحی ...
برچسب:
نویسنده: یوسف طاهری
برچسب:
نویسنده: یوسف طاهری
برچسب:
نویسنده: یوسف طاهری
با همان قلب منجمد و سرما زده ی همیشگی ..
ولی این بار!
کوله باری به دوش
کوله ای که ارمغانش تک تکِ برگ های پاییزی کوچه های این شهر است
همان برگ هایی که قدم های پاییزیمان مُهر خاطرات را به رویش هک کرده است
آورده ام برایت ..که جا کنی لای همان خاطرات همیشگیمان ..
که بر زمین نماند ..
پژمرده نشود ..
و عابران بی توجه ،زیر قدم های سردشان لگد مالش نکنند ..
برچسب:
نویسنده: یوسف طاهری
برچسب:
نویسنده: یوسف طاهری
نوشتن همیشه آرامم میکند
میدانی!
امشب میخواهم کمی دیوانه تر بنویسم ..
کمی پریشان تر،
و شاید هم کمی غمگین تر ..
پریشان مثل موهایش،
و غمگین مثل ......
آه مگر غمگین تر از چشمانش هست؟!
بگذریم ! امشب حتی نوشتن هم آرامم نکرد ..
برچسب:
نویسنده: یوسف طاهری
انزوا نتیجه ی یک انتظار طولانی،
یک صبر بیش از اندازه ،
گریه های یواشکی،
امید های واهی
مرورِ گاه و بی گاه خاطرات
و ساعت ها خیال پردازی و فکر کردن به حرفاییست که قرار نیست
هیچ قت گفته شود ..
شما بودید منزوی نمیشدید؟!
برچسب:
نویسنده: یوسف طاهری
دلم یک خوشحالی غیر منتظره میخواهد ..
مثل سورپراز شدن موقع گرفتن هدیه ی تولد ..
یا مثل خبر عروسی صمیمی ترین دوستت
یا حتی یک مسافرت خانوادگیه چند روزه
اصلا کمی توقعم را پایین بیاورم ،،
مثل بارش اولین برف زمستانی
یاحتی شنیدن صدای نواختن موسیقی از پشت پنجره های اتاق
اصلا همه ی این ها را کنار بگذاریم یک جفت پا هم باشد که همقدم کوچه های تنهاییم شود کفایت می کند ...
برچسب:
نویسنده: یوسف طاهری
یادم می آید آن اول ها، اوایل دوره ی نوجوانی ام
با هر ابراز علاقه ای از طرف جنس مخالف ساعت ها در رویاهای دخترانه ام غرق میشدم، حتی گاهی در رویاهایم خودم را صاحب شوهر و فرزند میدیدم و از زندگی سراسر عشق خیالی ام غرق در ذوق و شعف میشدم ..
اکنون خیلی از آن زمان گذشته است اما من دیگر آن دخترک احساسی و رویا پرداز دیروز نیستم ..
نهایت در جواب دوستت دارم های یک جنس مخالف لبخندی بزنم و با تشکری خالی از هرگونه احساس به شیفتگی چشمانش پایان دهم ...
برچسب:
نویسنده: یوسف طاهری
اگر کسی را دوست دارید از دور هوایش را داشته باشید
از دور مراقب حالش باشید و یا حتی از دور عشق بورزید
آدمها نسبت به ابراز علاقه های صادقانه واکنش خوبی نشان نمیدهند ...
برچسب:
نویسنده: یوسف طاهری
یکی که مثلا الان این وقت صبح در این هوای بارانی زنگ بزند بگوید:
دلبر جان !!
پالتویت را بپوش برویم کمی قدم بزنیم ..و من هم بگویم آخر این وقت صبح و زیر این باران ؟!
و بعد پالتویم را بپوشم و شالم را سر کنم و پیاده راهی کوچه های شهر شویم..
اصلا هم مهم نباشد خیس میشویم یا آدما ها چه فکری درباره مان می کنند ،
بعد هم در نزدیک ترین کافه ی شهر خود را مهمان دو فنجان قهوه ی داغ کنیم ...
روزی که این گونه شروع شود قطعا روز خوبی خواهد بود
برچسب:
نویسنده: یوسف طاهری
شبیه یک حسِ بی تفاوتی!
بی تفاوتی به همه چیز، به همه کس، یک حسِ عجیب خنثی ..
دیگر دلم نه یک همدم میخواهد،نه یک شریک و نه حتی یک دوست
هیچ چیز، فقط یک آرامش مطلق که تنها بهم زننده ی آن همین صدای باران باشد ..
برچسب:
نویسنده: یوسف طاهری
تو که کاری باهام نکردی
این نفرت از کجا سرچشمه گرفته
از بدو تولد ازت متنفر بودم آخه چرا واقعا
البته هنوزم ازت متنفرم
برچسب: نفرت,
نویسنده: یوسف طاهری